بار دیگر طنین باشکوه "یا حسین میرحسین" ، این بار در نمایشگاه مطبوعات با حضور علیرضا بهشتی پیچید. جنبش مردمی سبز ایران با هر "یا حسین میرحسین" گفتن یک گام بالغ تر و شکوفا تر میشود. و این آیتی روشن است برای کسانی که هنوز قدرت فکر کردن دارند. کسانی که هنوز فاصله شان با معرفت دور نشده است.
همه با هم با حمایت همه جانبه از آرمان های اصیل جنبش سبز، در این مسیر بلوغ و شکوفایی قدم بگذاریم و این مسیر را زندگی کنیم.
سیاست ما عین زندگی، و زندگی ما عین دیانت ماست.
1. جامعه در ماه رمضان از ریا پر میشود. هیچ کس در باغ روزه و این حرفها نیست، در عوض ادارات تنها 4 ساعت و نیم کار میکنند، از رستوران گرفته تا سوپر مارکت و لوازم التحریر آش مخصوص میپزند و هلیم با روغن کرمانشاهی تدارک میبینند. در تلویزیون هم مدام از فواید روزه و روزه داری بر سلامت بدن گفته میشود و دائم دروغ های پزشکی به خورد ملت میدهند و به هر ترفندی که شده نمیگذارند از این قافله ریا و تزویر جا بمانند.
2. چهارمین جلسه رسیدگی به اتهامات عوامل اغتشاشات اخیر، امروز برگزار شد. تنها چیزی که بعد از آن ذهنم را مشغول کرده، مشاهده این فضای جداافتادگی مردم و حکومت است. به نظرم چیز کوچکی نیست. به نوعی درس پس دادنمان در پیشگاه تاریخ است. اینکه بسیار اتفاق افتاده برای حکومت های مختلف که مردمانش از آن فاصله گرفته اند و همیشه راهی برای جبران و گذر از این شرایط بوده اما حکومت ها به آن توجهی نکرده اند. تاریخ را داریم کاملاً عملی یاد میگیریم.
3. بعد از فینال مسابقات استرالیا مقابل نادال، این بازی یعنی فینال مسابقات مسترز سین سیناتی، بهترین بازی راجر فدرر در سال 2009 بود. انگارگمشدهام را بعد از 6 ماه و اندی پیدا کرده باشم. بسیار از بازی لذت بردم. همین 2 ماه قبل بود که در فینال مسابقات ویمبلدون و همچنین رولند گاروس شاهد بازی های ضعیفی از راجر بودیم که واقعاً این حس به آدم دست میداد که دارد به شعورش توهین میشود. اما این بار همه چیز خوب بود. هم راجر هم جوکوویچ خوب بازی کردند و فضای بازی فضای احترام به تماشاگران بود و این یعنی بهترین پیش درامد برای بازی های US OPEN.
برای من که مدت کوتاهیست به دنیای احمد شاملو قدم گذاشتهام کاملاً قابل درک است که برای دوستان شاملو که او را خوب میشناختند، زندگی در این 9 سال پس از غروبش چقدر سخت و غریبانه بودهاست. من نمیدانم شاملو کیست و به چه مرام و مسلک سیاسیای اعتقاد داشت؟ من نمیدانم حزب توده چه بود و شاملو در آن عضو بود یا نه. من نمیدانم شاملو چه نظراتی در مورد ادبیات کهن و مثلاً فردوسی داشته و چه چیزهایی در موردش در سخنرانیها گفته. نمیدانم نقد آثارش را برمیتافت یا خونش با آنها به جوش میآمد. نمیدانم مهربان بود یا مغرور. من شاملو را در شعرها و ترجمه هایش یافتهام و آن ها را هست که دوست میدارم و زمزمه شان میکنم. از آنها هست که چیز یاد میگیرم و بر تجربه های زندگی ام میافزایم. من در بعضی از شعرهای شاملو، آنچنان عمق و غنایی از شعور و درک دیدهام و آنقدر خوب توانستهام خودم را در فضای آن شعرها قرار دهم که همه این موارد باعث میشود از آشنا شدن با دنیای شاملو احساس افتخار کنم و از اینکه در این مسیر قرار گرفتهام شکرگزار باشم. خداوند روحش را قرین رحمت خود کند.
سفت قرآن را بغل کرده بود تا بگوید که بدان پناه میجوید. فریبی که پیامی در آن درج بود برای مسلمانان ساده دل. همچنان که وقتی در کاخ بود اما قدرتش به تنگی نفس دچار شده بود داد الله اکبر بر پرچم عراق دوختند و همزمان پیام دوستانه برای رییس جمهور ایران هم فرستاد که قبلا" فرمانده جنگ با آن بود. جنگی که خودش برانگیخت. باری در دادگاه به هرکس شبیه بود جز خودکامهای که قصد داشت کارد را چنان در نقشه ایران فروکند که در پنیری نرم. او در آخرین پیامش علت شکستش در جنگ را همدستی آمریکا با ایران خواند. سخنی که گرچه هیچ ایرانی را باور نمیآید اما بخش عمده عراقی ها را باور آمده است.
باری اینها همه بازی قدرت است. اربابان قدرت در انتخابات ایران هم بازی قدرت را خوب پیش بردند. دروغ ها بر دروغ انباشتند، عوام را فریفتند، فضای اختناق و استبداد ایجاد کردند، ملت خود را به بدترین تهمت ها متهم کردند و خلاصه هر چه میخواستند کردند.
نمیگویم از جزئیات چون هم واضح است همه چیز و چیز جدیدی برای مطرح کردن ندارم و هم شاید زمان، زمان استراحت باشد و فکر نکردن. تنها چیزی که بهتر است گفته شود این که صدای صدام و صدای انتخابات ایران، دو موردی بود که اربابان قدرت در ایران آن را هم شنیدند و هم نشنیدند. شاید این مهمترین خصلت مشترک همه آن ها در سراسر جهان باشد که میشنوند و با فراموشی در اسرع وقت، انگار که آن را نشنیده اند. همهشان خود را پدر یتیمان و مستضعفان میدانند و تنها آن ها هستند که جز خیر مردم چیزی نمیخواهند. همه خود را دیکتاتور نمیدانند و در هر فرصت که دست دهد دیکتاتورها را به ناسزا میگیرند.
نکته: تیغ فیلترینگ بدجور میبرد. به وبلاگ اکبر منتجبی (روزنامه نگار اعتماد ملی) و سایت بی بی سی ( خود خود بی بی سی و نه بی بی سی فارسی) هم رسیده است. جل الخالق.
بنا به دلایلی که فعلاً به خاطر امتحانات وقت نوشتنش را ندارم اما برایم کاملاً روشن است، با تمام وجود از احمدی نژاد متنفرم. به خاطر همین قضیه تا آخرین قطره خونم میجنگم تا احمدی نژاد پیروز نشود. من به موسوی رأی میدهم. با اینکه کروبی را از لحاظ افکار نزدیکتر به خود احساس میکنم و از شجاعت پاک و منطقی و دلسوزانهاش بیشتر خوشم میآید و با اینکه موسوی اشکال زیاد دارد اما مهم اینست که در شرایط فعلی برای کشورم گزینه اصلح را انتخاب کنم. و من میر حسین موسوی را اصلح میدانم. با امید زیاد و با توکل به خدا به او رأی میدهم و از او حمایت خواهم کرد. چه در دوران انتخابات و چه در دوران ریاست جمهوری.
مرا گر خود نبود این بند شاید
بامدادی همچو یادی دور و لغزان
میگذشتم از فراز خاک سرد پست
جرم این است، جرم این است.

